محمود از تو می گویم
17 ژوئن, 2009
دلیلی نمی بینم که از دکتر محمود احمدی نژاد و تیمش تشکر نکنم
تمام لحظات این روزها در حال تشکر کردن بودم و با بقیه بحث می کردم که چرا انقدر عصبانی هستید. محمود رو عشقه!
و این احساس من دیروز به اوج خودش رسید وقتی که جمعیت ملیونی ما در آرومترین حالت ممکن از امام حسین تا آزادی رو فرش کرد.
وقتی که با مادرم پونصد متری خیابون آزادی انبوه جمعیت رو دیدیم و ذوق کردیم.
وقتی که دختر چادری با لبخند به دوستش می گفت: فکر نمی کردم ما انقدر زیادیم.
وقتی که دوست قدیمی پدرم بعد از سلام و احوال پرسی با هیجان گفت: انگار همه تازه هم دیگه رو پیدا کردن.
همه این ها رو مدیون تو هستیم محمود جان! تو و پروفسور مولانای عزیز و بقیه. واقعن نمی دونم چطور این کار رو کردید ولی گل کاشتید.
سال ها بود که دلمون لک زده بود برای یه جو اتحاد، یه کم معاشرت جمعی. نه که نبود توی این سالها، هنوز انقدر هم بی انصاف نیستیم دکتر. بود ولی انگار برای ما نبود. دیروز برای اولین بار خودم رو در دریای عظیمی دیدم که خود دریا هم مثل من، مثل تک تک قطرات این دریا و مثل تو و دوستای خوبت از ذوق و شگفتی این عظمت حیرت کرده بود. و این حیرت می ارزید به همه چیزایی که توی این سال ها نداشتیم.
حیرت ادامه داشت و بیشتر و بیشتر شد، تا وقتی که اون بسیجی مخلص گلوله های تفنگش رو با هیجان زیاد به سمت ما خالی کرد و چهار نفری که کنار من بودن با فریاد زمین افتادن. جدن اعتراف می کنم که همون موقع هم شگفت زده شدیم همگی منتها مشگل این بود که همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد، به خصوص اون لحظه ای که گلوله برادر بسیجی شقیقه هام رو می شکافت، در یک آن به نظرم اومد نکنه بیخودی داشتم ازت تشکر می کردم. نه اینکه اون حیرت جمعی ما توی راهپیمایی رو انکار کنم ها، نه! فقط به نظرم رسید نکنه تو ارزشش رو نداشتی؟ نه اون تشکرها و نه اون نفرین ها.
خوبیش اینه که الان کاملن مطمئن شدم که تو ارزش هیچی رو نداشتی دکتر
Entry Filed under: انعکاس. برچسبها: election iran 2009 انتخابات ایران.
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed