برای شوق صدایش
8 اکتبر, 2010 at 6:47 ق.ظ. ۱ دیدگاه
به صدای مادر جوان گوش می دهم که با ذوق داستان می خواند برای کودکش. دارد صدایش را با ضبط صوت فیلیپس ۳۳۰۲ ثبت می کند. میکروفون را گذاشته سمت راست و ضبط کهنه دیگری را سمت چپ. که موسیقی پخش کند در فواصل داستان، تا پر کند جاهای خالی را، سکوت ها را.
مادر جوان معلم است. خوب می داند که جای هر چیز کجاست. سررشتهای از کار ضبط کاست قصه ندارد ولی شم معلمی و مادرانه را ترکیب می کند و ذوقی می آفریند برای ثبت روایت یک کتاب.
کتاب کودکانه کوچکی که به تازگی و برای بار دوم ممنوع شده است از انتشار. ماهیخوار هیچگاه این ماهی سیاه کوچک را آسوده نمی گذارد.
و قرار بود انگار، که ضبط کهنه ثبت کند قصه مادر جوان را برای کودکش. که سی سال دیرتر، و جایی دورتر، از میان خش خش ها و صداهای درهم تنیده، کودک بازیابد مادر را و آن شوق یگانه مادرانه را.
چشم در چشم.
چشم می بندم.
دست در دستم می گذارد…
به یادم می آورد روز رستگاری را.
آن بعدازظهر بیست و پنجم که آسمان غریب بود و بر خیابان های ساکت شهر رودخانهای جاری بود.
و هزاران «ماهی سرخ کوچولو» بی خواب از همه شب بیداریها، چشم در چشم ماهیخوار، دریا را معنی می کردند.
به یادم می آورد که شبهای بسیاری مادران این سرزمین همپای کودکان تا صبح به فکر دریا بودهاند.
که صلح را آموزگار بودهاند به سرمشقِ مدارا و راز زیستن را به آب دیده و درد درون سیقل دادهاند، تا خاک پر شود از بذر امید.
و باز چشم در چشم.
چشم باز می کنم.
دست بر سرم می کشد
به یادش می آورم رخداد را و برق نگاهش را به آن تنهای در هم تنیده.
به یادش می آورم چه شد که به آنی، رنج رنگ باخت.
چه شد که به رود پیوستیم
چه شد که گریستیم
چه شد که خندیدیم
ضبط کهنه خوب از عهده کار بر آمد. پلی زد میان دو لحظه شادمانی ات.
گیرم به تاخیری ۳۰ ساله. گیرم که در این میان درد، می گرفت فروغ را از چشمانت.
گیرم که دستانم دور است از لمس دستان تو…
باکی نیست! که ماهیهای کوچک هنوز بیدارند و به فکر دریا.
مشقِ مدارا می کنند و در دل راز مانایی می پرورند.
بذرهای امید را با یاد تو می کاریم و شب های سرد را به مهربانی صدای ضبطهای کهنه به چله می نشینیم.
دیدارمان به لمس اولین جوانههای بهار.
پ.ن. دو لینک زیر بخش اول و دوم فایل صوتی داستان «ماهی سیاه کوچولو«ی صمد بهرنگی است،
که مادرم آنرا در سال ۵۹ روی نوار کاست اجرا و ضبط کرده است.
بخش اول
http://soundcloud.com/samadkhatibi/maahi-siaah-e-kuchulu
بخش دوم
ورودی دستهبندی شده در: انعکاس. برچسبها: .
۱ دیدگاه مال خود را بیافزایید
پاسخی بگذارید
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید

1.
مسیح علی نژاد | 29 اکتبر, 2010 در 8:37 ب.ظ.
چقدر توصیف زیبایی از مادر جوان و احساس مسولیت اش کردی….تصورش کردم و یادم آمد که مدتهاست مادران همه چیز را حاضر و مهیا دارند و این زحمت زیبا برای کودک را تجربه نمی کنند…ما مادران مدرن بی زحمتی هستیم….یاد مادر نازنینت گرامی و دل کودک دیروزش هرجا که امروز هست آرام باد….